کارمندان بانک ملی ایران
 
این وبلاگ شامل مطالب,خاطرات و مشکلات تعدادی از کارمندان بانک ملی ایران میباشد
پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢٩ توسط 

از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی‌پایانی را ادامه می‌دادند.


  زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند.  
از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم.   یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.   در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می‌زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفندها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. بزودی برمی گردیم...»  
چند روز بعد پزشک‌ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره‌اش کمی درهم رفت.  بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود.  
صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند.   همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف‌هایی که تکرار می‌شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.»  
نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می‌کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته‌ام. برای این که نگران آینده‌مان نشود، وانمود می‌کنم که دارم با تلفن حرف می‌زنم.»   در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین‌شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی‌های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می‌کرد.

 

 

ارسال کننده : آقای شایسته

منبع :سایت جناب حسین زاده


خانه‌ی «معین‌التجار بوشهری» در محدوده‌ی خیابان لاله‌زار و سعدی جنوبی در کوچه‌ی «بوشهری» واقع شده و روزگاری خانه‌ی معین‌التجار بوشهری،مالک دوم باغ لاله‌زار بوده است.



معین‌التجاربوشهری یکی از شخصیت‌های پرآوازه‌ی تاریخی، تجاری، سیاسی و دریایی ایران است و فعالیت‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی او به‌طور مستقیم موجب احیای موقعیت ایرانیان در خلیج فارس شد.
پس از پیروزی انقلاب مشروطه و تشکیل مجلس، او یکی از 10 نماینده‌ی تجار بود که به مجلس اول (17 مهرماه 1285 هجری شمی) وارد شد و از چهره‌های متنفذ و شجاع مجلس به‌شمار می‌آمد. در دوره‌ی سوم قانونگذاری نیز حاج معین‌التجار از بوشهربه وکالت انتخاب شد و در مجلس جزو هیأت علمیه که رهبری آن با سیدحسن مدرس بود، قرار گرفت.

معین‌التجار در جنگ جهانی اول وقیام مردم جنوب مانند درگیری‌های رییس‌علی دلواری با انگلیسی‌ها، ازآزادی‌خواهان و مبارزان ضداستبداد و استعمار پشتیبانی می‌کرد و در تحولات سیاسی اقتصادی حضور فعالی داشت. او به‌دلیل قدرت و نفوذ سیاسی و اقتصادی بالایی که پیدا کرده بود، در نهادهای اقتصادی و سیاسی اواخر عهد قاجار،یعنی دوره‌ی احمدشاه نقش فعالی داشت. از جمله، او ضامن برافراشته بودن پرچم ملی ایران در نقاط جنوبی محسوب می‌شد و نخستین کتابی که درباره‌ی خلیج فارس نوشته شد مربوط به معین‌التجار بوشهری در سال 1285 هجری قمری است و می‌توان گفت معین‌التجار بوشهری پدر خلیج فارس و تثبت‌کننده‌ی نام ومالکیت آن بوده است.

حاج محمد معین‌التجار درتهران نزدیک 30هزار مترمربع از باغ لاله‌زار را که امروز بین خیابان‌های سعدی جنوبی و لاله‌زار است، از ناصرالدین‌شاه خرید و در آن چند عمارت باشکوه ساخت، به‌طوری که در تهران هیچ بنایی به شکوه و زیبایی بناهای حاجمعین‌التجار در آن تاریخ وجود نداشت. وقتی در کابینه‌ی میرزا نصرالله‌خان مشیرالدوله لایحه‌ی «قرضه از خارجی» در مجلس رد شد و قرار شد بانک ملی باسرمایه‌ی ایرانی تشکیل شود، معین‌التجار به اتفاق امین‌الضرب تلاش زیادیکرد و سرمایه‌ای قابل ملاحظه جمع کردند و حتی از سرمایه‌ی خود معین‌التجاربرای راه‌اندازی این بانک استفاده کردند تا بانک ملی با سرمایه‌ی ایرانی در راستای حمایت از تولید و کار داخلی تشکیل شود. به جرأت می‌توان گفت،نخستین شخصیت ایرانی در حمایت از تولیدات داخلی، معین‌التجار بوشهری است که پدر حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی محسوب می‌شود.

خانه‌یمعین‌التجار بوشهری قرینه‌ی خانه‌ی قوام‌السلطنه (موزه‌ی آبگینه وسفالینه‌های ایران) است. با توجه به این‌که تابلوهای نقاشی موجود در اینخانه از اروپا تهیه شده است، این بنا قابلیت تبدیل شدن به موزه‌یبین‌المللی نقاشی رو تابلوهای گچی را دارد.

اکنوناین بنای فاخر که میراث شخصیت فاخر ملی، معین‌التجار بوشهری است، در معرض خطر نابودی و در وضعیت نامناسبی قرار دارد و متأسفانه این اثر فاخر درفهرست آثار ملی نیز ثبت نشده است.

 

 

 

 

 


 فن آوری اطلاعات خونده و استاد دانشگاست در تمام دوران تحصیل و دانشگاه از منتخبین بوده و چندین رتبه استانی داره و نویسنده چند مقاله و ترجمه چاپ شده کشوری و چندین نرم افزارکاربردی با همکاری دوستانش ساختن اما در استانی که به اندازه انگشتان یه دست هم معادل مدرکش در بانک نیست و در سالی که سال فن آوری اطلاعات نامگذاری شده وروز به روز به متخصصین این رشته در سازمانها بهای بیشتری میدن ایشان در بانک ملی به تحویلداری و شمارش اسکناس و تفکیک پول مشغولن .

چند روز پیش تعریف میکرد یکی از دانشجویانش به بانک مراجعه و هنگام پرداخت پول روش نمیشده که پولشو بده استادی که دیروز باهاش کلاس داشته شمارش کنه و این اتفاق چندینبار دیگه هم پیش اومده تا حالا.

 ایشون همزمان هم در بانک ملی و هم تجارت قبول شده بودن که بانک ملی را انتخاب میکنن و حالا از این وضعیت ناراضین البته چند دانشگاه نیز پیشنهاد تدریس دارن که به دلیل مشغله کاری و فاصله زیاد قبول نکردن البته قراره عضو هیات علمی یکی از دانشگاههای استان بشن که در صورت پذیرزش عطای بانک رو به لقایش خواهد بخشید .واقعا"""" که ...........


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢٧ توسط 

به علت هک بعضی از حسابای بانکی و در پی آن لو رفتن بعضی از رمزهای کارت بانکای مختلف خواهشمند است هر چه سریعتر نسبت به تغییر رمز های کارت خود شامل رمز اول و دوم وcvv2اقدام فرمایید .

لازم به توضیح میباشد که این اقدام توسط یکی از مدیران اخراجی شرکت فن آوری اطلاعات که طرف قرارداد اکثر بانکا میباشد صورت گرفته. گویا وی قبلا" نیز طی لیست ارسالی به مدیران بعضی از بانکا از نبود امنیت اطلاعات حسابا خبر داده که سرانجام در پی اخراج وی از شرکت مربوطه این فرد اقدام به انتشار شماره کارت و رمزها در وبلاگ شخصی خود کرده.

اینم لینک خبر مربوطه در سایت تابناک

http://www.tabnak.ir/fa/news/238244/اطلاعات-تازه-از-هک-3-میلیون-حساب-بانکی


به پاس اعتماد شما مشتریان  و به منزله قدردانی از نیت خیراندیشی شما مشتری عزیز بانک ملی ایران در سی و سومین دوره از قرعه کشی حسابهای قرض الحسنه پس انداز به قید قرعه به تعدادی از مشتریانی که تا پایان مهلت اعلامی بانک حداقل مبلغ 000ر200 ریال مانده حساب قرض الحسنه  به مدت حداقل سه ماه نزد یکی از شعب بانک ملی ایران داشته باشند جوایزی به شرح ذیل اهدا می نماید:



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ توسط 

روایت یه مرکز نشین از سفر به بوشهر

نشسته‌ام روبه‌روی نوشا و تلفن کنار دستم است. از اینترنت شماره تلفن همه هتل‌های بوشهر را پیدا کرده‌ام و دارم به تک‌تکشان تلفن می‌زنم، اما هیچ‌کدام جا ندارد. 2 هفته مانده به عید و همه اتاق‌ها از چند هفته پیش رزرو شده ‌است.عصبانی‌ام. اما نوشا خونسرد نشسته و با نگاه پرسشگر اما مهربانش تلاشم را برای رفتن به بوشهر، هم نگاه می‌کند و هم مسخره! همین نیم‌ ساعت پیش بود که گفت: آخه ‌‌ عزیز من! آدم وقتی می‌خواد بره سفر، اونم توی نوروز حداقل از یک ماه قبل برنامه‌ریزی می‌کنه! صب کرده، شده دقیقه نود، حالا تصمیم گرفته گل بزنه!

حوصله جر و بحث ندارم، اما باید این حرفش را جواب بدهم؛ می‌گویم: از کی تا حالا بوشهر شده گل دقیقه نود؟! اصلا از کی تا به حال شهر شما شده، شهر جذاب برای ایرانگردی؟

می‌خندد و همان طور که به طرف آشپزخانه می‌رود تا برای چندمین بار لیوان چایی‌اش را پر کند، می‌گوید: از همون وقتی که تو تصمیم گرفتی نوروز را در بوشهر سپری کنی!

نوشا اصالتا بوشهری است. از دخترانی است که 20 سال پیش در دانشگاه بایکدیگر هم‌رشته بودیم و در خوابگاه هم‌اتاقی. از همان زمان تا امروز نوشا یکی از بهترین دوستانمان است. دوستی که هم در غم‌هایم شریک است و هم در شادی‌هایم. از همان زمان که با نوشا دوست شدم و لهجه شیرین بوشهری او را شنیدم و صداقت و دست و دل‌بازی‌اش را دیدم، عاشق مردم جنوب شدم. نوشا با دنیا یک‌جور خاص روبه‌رو می‌شود، انگار صاحب همه دنیاست و البته در یک چشم برهم زدن هم همه این دنیا را می‌تواند به تو هدیه بدهد. خوابگاه که بودیم، در کمدش هیچ وقت قفل نبود. انگار هیچ‌ چیز برای پنهان کردن نداشت و همه آنچه را که داشت، متعلق به همه می‌دانست. اصلا هم برایش مهم نبود که دیگران با او چه نوع برخوردی دارند. مهم نبود که کمدهایشان را قفل می‌کنند یا غذایی که می‌پزند، فقط کفاف خودشان را می‌دهد. او همیشه آنقدر غذا می‌پخت که چند نفری را می‌توانست سیر کند...

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٥ توسط 

در این پست بخشی از فاکتورای پیشرفت  شغلی خصوصا" توی بانک روبه شماعزیزان آموزش خواهیم داد.

قبل از رییس سر کار حاضر باشید و بعد از اوون از شعبه خارج شید هر چند تو کل روز کار مفیدی انجام ندهید

صبحونه رو با رییس میل بفرمائید و در صورت امکان صبحونه رییس رو مهیا کنید هرچه مفصل تر باشه سرعت پیشرفت شما هم بیشتر خواهد بود

تا می تونید رییسو تو چشم کارمندا بد جلوه دهید و از رییس پیش کارمندا بد بگید و خودتونو پیش رییس عزیز به مانند یه دوست و غمخوار او جلوه دهید و از سایر کارمندا بد بگید

سعی کنید هر روز از رییس بپرسید که اگر کار اداری یا خرید منزلی دارن شما انجام دهید اینجوری هم از زیر کار در میرید هم به کارای شخصی خودتون میرسید و هم رییسو کلی خوشحال میکنید

منتظر روزی باشید که اهل و عیال رییس نیستن این یک فرصت طلایی برا شماست که از عیال محترمه بخواید که  یه غذای مفصل و چرب و چیل برا رییس فراهم کنه و شما شخصا" غدا رو به ایشون برسونید و در صورت صلاحدید قاشق رو سخصا" به دهن ایشون بذارید

به مسافرت هم که میرید سوغاتی رییس فراموش نشه دیگر کارمندا اصلا" مهم نیستن فقط رییسو عشقه

از نیروی کمکی خود استفاده کنید بچه شما نباید به غیر از بچه رییس دوست دیگه ای داشته باشه و همینطور خانمتون با خانم رییس .دائما" هم یا اونا رو دعوت کنن یا خودشون تشریف ببرن اوونجا

برنامه ورزشی ترتیب دهید و رییس رو با  خود همراه کنید مهم نیست که رشته ورزشی مربوطه با شرایط بدنی رییس جور باشه یا نه مهم اینه که تو این فرصت زمانی شما قادر خواهید بود زیرآب خیلی از کارمندان بهتر و مجرب تر از خود رو بزنید و از روی اونا بپرید و به سمت مورد نظر برسید

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ توسط 

جهت آگاهی از نتایج قرعه کشی به لینک زیر مراجعه کنید.

 

                                                                  https://omreh90.bmi.ir/                


.: Weblog Themes By Pichak :.



پرچم ايران|iran et="_blank" href="http://www.bahar22.com">دريافت كد در بهاربيست

پرچم ايران|iran

news

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک